مير تقي الدين كاشاني
295
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از خيّر محض جز نكويى نايد * خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود اى عزيز ، سنّت و عادت فضلا و شعراى اين روزگار چنان رفته كه غىّ و ضلالت به جهت يكديگر اثبات كنند به واسطهء حسدى كه در ذات ايشان مركوز است ، و قبايح افعال و فضايح اقوال را نسبت به همگنان دهند به سبب عداوت و نفاقى كه در جبلّت ايشان سرشته است . مصرع و گرنه كيست كه او دامنى نيالودهست و نيز هركه در لباس معرفت و زىّ ارباب حقيقت درآيد ، او را هدف ناوك طعن جهّال و حسّاد بايد بود ، زيرا كه خلعت طالبان راه توحيد ، بلا آمده و زينت سالكان باديهء عرفان ، عنا شده ، بلكه تحمّل ناسزا صفتى از صفات كبرياست و انموذج اين سياق آنكه روايت است كه موسى - على نبينا و عليه السلام - از حضرت بارى تعالى درخواست كرد كه الهى زبان خلق بر من بسته گردان تا آنچه در نفس من نيست نگويند ، خطاب در رسيد كه اى پسر عمران : ما اين معاملت با ذات خود نكرديم كه ايشان را از عدم به وجود آورديم و آسمان و زمين را براى تحصيل روزى ايشان مسخّر گردانيديم . قومى حضرت بىنيازى ما را اثبات شريك مىكنند و قومى زن و فرزند مىگويند ، با كمال قدرت ما آن همه را عفو مىفرماييم و از روزى ايشان هيچ كم نمىكنيم و آرزوهاى ايشان را در كنار ايشان مىنهيم و در حقّ سيّد انبيا - صلى اللّه عليه و آله - مىگفتند : ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ « 1 » ، يعنى محمد همچو ما آدمى است آنچه ما مىخوريم وى هم مىخورد ، او را بر ما هيچ فضلى نيست . شعر كس از دست جور زبانها نرست * اگر بتپرست است و گر حقپرست اگر برپرى « 2 » چون ملك ز آسمان * به دامن درآويزدت بدگمان به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست امّا حضرت سيادت و نقابتپناه رفعت و معالى دستگاه ، قدوة السادات و النقباء فى الآفاق و عمدة الاشراف و النجباء على الاطلاق الّذى خصّه اللّه تعالى بالنسب الاطهر « 3 » ، امير معز الدين
--> ( 1 ) . مومنون / 34 . ( 2 ) . اصل : برترى . ( 3 ) . اصل : الاظهر . با توّجه به « مطّهر » كه تناسب بيشترى داشت اصلاح شد .